پاییز98(خاطرات آویسا)
سلام و صد سلام به همه دوستان خوب وعزیزان همراه بخصوص دخترک پرتلاش و علی جان پر از عشقم که همیشه سرشار از مهربانی ست. ببخشید که دیر به دیر وبلاگتون رو بروز می کنم.
فعالیت های اجرایی آویسا جان بخش عظیمی از زمان من رو به خودش اختصاص داده و درگیری ها و رفت و آمدهایی که به خاطرش دارم باعث میشه زمانی برام باقی نمونه. برا همین سعی می کنم گزارش فصلی کوتاه از اتفاقات براتون بنویسم.
پاییز با مهر و مدرسه ش شروع شد همراه با کلیپ اول مهر آویسا که روز اول مهر در فضای مجازی پخش شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت. مدرسه دخترک با تغییر ساختاری که داشت یه تحولی بزرگ در دنیای آموزشش ایجاد کرد که هنوز در فکرش هستم که بتونم و مدرسه رو تغییر بدم. بگذریم. کلاس های تئاتر دخترک کماکان پس از ترم تابستان ادامه پیدا کرد و البته اینبار خود مامان هم وارد صحنه شد و جز عوامل اجرایی تئاتر. روزهای 5شنبه ای که در کنار دوستان تئاتری در استودیو صحنه آبی برگزار میشد و کلی هم بچه ها و هم ما بزرگا خوش می گذروندیم. در این حین پروژه ی اجرای موضوعات مرتبط با کودکان توسط دخترک کلید خورد. و کار رو ابتدا از محل کار مادر جان یعنی دانشگاه آغاز شد و ادامه فیلمبرداری در گالری مهر رضا و استودیو وهنوز هم کماکان ادامه داره. هر چند سخته ولی دخترک با پشتکارش مشغول این برنامه ست. تو مهر امسال از طرف آموزش پرورش دوباره برای اجرا در همایش کیمیای محبت و خدمت ویژه تقدیر از بازنشستگان آموزش و پرورش هم دخترک دعوت شد. و با اینکه ما در راه شمال بودیم متن رو در مسیر رفتن تو ماشین با دخترک کار کردم .اجرای آویسا در همایش بی نظیر بود اونقدر که یکی از عزیزان یه دیوان حافظ بهش هدیه دادن و رئیس آموزش و پرورش هم یه دوره کتاب شاهنامه.
گزارش از موزه کودکی ایرانک، گزارش تئاتر کاشف گیج از دیگر فعالیت های آویسا بود.
برای شب یلدا دخترک و استاد و بعضی از دوستان به کنسرت گروه میرا دعوت شدن. شب زیبا و فضای رویایی بود مخصوصا رقص سماع که آدم رو به وجد میاورد. کلیپی هم دخترک بهمین منظور با راهنمایی استادش تهیه کرده بودن و تو اینستا گذاشتن.
جالبتر از همه اینا وقتی رفتیم سالن کنسرت دیدم خیلیا آویسا رو میشناسن تعجب کرده بودم. خانم و آقای مسنی که تا آویسا رو دیدن اون رو در آغوش کشیدن و از شیرین زبونی هاش گفتن و اینکه جز طرفدارای پرو پاقرص دخترک هستن.
گاهی این رفتارا خوشحالم می کنه گاهی ناراحت. خوشحال از اینکه دخترک با سعی و تلاش خودش رو داره به همه نشون میده و ناراحت از اینکه مورد توجه زیاد واقع بشه. به قول استادش اینا دلواپسی های مادرانه ست. باید دعا کرد. بگذریم.
مهمترین اتفاق فصل پاییز برای خانواده ما تولد دخترجان در آذرماه بود. روز تولدی که همه دوستان ما رو شرمنده کردن و با تبرکات و استوری هایی که گذاشتن کلی دخترک رو خوشحال کردن. مخصوصا استاد عزیزش که با عروسکی زیبا غافلگیرش کرده بود.
یه تولد هم با دوستان تئاتریش گرفتیم که البته خودش خبر نداشت. با هماهنگی همسرجان کیک خریدیم و گذاشتم یخچال پلاتو و همزمان هم چون تولد مربیش پانته آ جون هم بود روی کیک اسم هر دو رو سفارش دادم روش بنویسن. وقت آنتراکت همه با تولد مبارک شروع کردن و وقتی کیک وارد شد آویسا باورش نشده بود و کلی سورپرایز شد. تولد در کنار خانم مریم کاظمی عزیزو دوستان باحال تئاتری. جاتون خالی بود.
این روزها میگذرد، ثانیه ها، ساعات و لحظه ها و آدمی نمیدونه در پس گذشت زمان چه رازی نهفته است ولی هر چه هست آرزو می کنم بهترین باشه برای من برای تو و برای همه عزیزان و گل های زندگیمون که معصومانه در آغوش مهر ما پرورش پیدا میکنن.دعا کنین برای خودمون که خوب بخواهیم خوب زندگی کنیم و خوب رشد کنیم....
دخترم ! میدونم این روزها خیلی بهت فشار میاد، حجم تکالیفت که امسال خیلی بیشتر از قبل شده ، متن های روتین اجرا که هر ماه باید انجام بدی و مراسمایی که یدفعه پیش میاد و تو مجبوری خودت رو آماده کنی. میدونم و درکت می کنم. ولی به قول خودت آدم با تلاش به همه چی میرسه و تو آویسای من! دخترک پرتلاشی هستی که با سن کمت قدم در راهی بزرگ گذاشتی. از خدا می خوام کمکت کنه ومطمئنم که کمکت می کنه. این رو بدون که تا همیشه پشتیبان تو هستم و قدم به قدم تا رسیدن به هدفت کمکت می کنم.دوستت دارم🌼



پاییز98(خاطرات آویسا)
